دکتر لیلا موثق

دکتری روان‌شناسی بالینی | روان‌درمانگر | درمانگر رسمی IEDTA

گاهی آدم‌های زندگی ما عوض می‌شوند، اما چیزی در رابطه عوض نمی‌شود. یک رابطه تمام می‌شود. مدتی می‌گذرد. آدم دیگری وارد زندگی‌مان می‌شود که شاید از خیلی جهات با نفر قبلی متفاوت باشد. اما چند ماه یا چند سال بعد، دوباره خودمان را در موقعیتی آشنا پیدا می‌کنیم. دوباره ما هستیم که بیشتر پیگیری می‌کنیم و دیگری فاصله می‌گیرد. دوباره جذب کسی شده‌ایم که از نظر عاطفی در دسترس نیست. دوباره آن‌قدر از ترس تمام شدن رابطه کوتاه آمده‌ایم که کم‌کم خودمان را در آن گم کرده‌ایم. یا برعکس؛ رابطه را می‌خواستیم، اما درست وقتی دیگری به ما نزدیک شد، شروع کردیم به عقب رفتن. اینجا شاید سؤال مهم فقط این نباشد که: «چرا همیشه آدم اشتباه را انتخاب می‌کنم؟»

گاهی سؤال مهم‌تر این است:

«چرا با آدم‌های متفاوت، یک احساس آشنا را دوباره تجربه می‌کنم؟»

ما با گذشته رابطه‌ای خودمان وارد رابطه جدید می‌شویم هیچ‌کدام از ما با یک ذهن کاملاً خالی وارد رابطه نمی‌شویم. ما تجربه‌ای از نزدیک شدن به آدم‌ها داریم. تجربه‌ای از دوست داشته شدن، نادیده گرفته شدن، نیاز داشتن، خشمگین شدن، طرد شدن، اعتماد کردن و از دست دادن. همین تجربه‌ها می‌توانند روی معنایی که به رفتار شریک عاطفی‌مان می‌دهیم اثر بگذارند. مثلاً دیر جواب دادن به یک پیام برای یک نفر فقط به معنای «سرش شلوغ بوده» است. اما برای فرد دیگری ممکن است خیلی سریع تبدیل شود به: «دیگه براش مهم نیستم.» «داره ازم فاصله می‌گیره.» «حتماً یکی دیگه وارد زندگیش شده.» از آن طرف، درخواست صمیمیت بیشتر ممکن است برای یک نفر نشانه عشق باشد و برای فرد دیگری به شکل فشار، کنترل یا از دست دادن آزادی تجربه شود. بنابراین ما همیشه فقط به رفتار واقعی طرف مقابلمان واکنش نشان نمی‌دهیم؛ گاهی به معنایی واکنش نشان می‌دهیم که آن رفتار در دنیای روانی ما پیدا کرده است. پژوهش‌های جدید نیز نشان می‌دهند الگوهای دلبستگی با شیوه تنظیم هیجان و نحوه کنار آمدن افراد با فشار در روابط نزدیک ارتباط دارند. در یک مطالعه در سال ۲۰۲۴، ناایمنی دلبستگی با مشکلاتی در خودتنظیمی و مقابله مشترک زوج با استرس مرتبط بود. چرا بعضی آدم‌ها برایمان خیلی آشنا هستند؟

گاهی کسی را تازه دیده‌ایم، اما خیلی زود احساس می‌کنیم: «نمی‌دونم چرا، ولی خیلی جذبش شدم.» این احساس الزاماً به معنای نامناسب بودن رابطه نیست. اما شدت کشش اولیه همیشه هم نشانه مناسب بودن یک رابطه نیست. گاهی چیزی در دیگری برای دنیای روانی ما آشناست. شاید فاصله گرفتن او. شاید نیاز ما به گرفتن تأیید از او. شاید اینکه محبتش همیشه کمی دور از دسترس است. شاید اینکه در کنار او دوباره باید برای دیده شدن تلاش کنیم. مسئله این نیست که ما آگاهانه تصمیم گرفته‌ایم یک رابطه سخت را انتخاب کنیم. بسیاری از این فرایندها خارج از تصمیم آگاهانه ما اتفاق می‌افتند. به همین دلیل ممکن است فردی کاملاً بداند یک مدل رابطه برایش آسیب‌زاست و با این حال دوباره در موقعیتی مشابه قرار بگیرد. وقتی از طرد شدن می‌ترسیم، ممکن است همان چیزی را بسازیم که از آن می‌ترسیم فرض کنید کسی نسبت به فاصله گرفتن شریک عاطفی‌اش بسیار حساس است. طرف مقابل کمی ساکت‌تر می‌شود. اضطراب شروع می‌شود. فرد بیشتر پیام می‌دهد، بیشتر سؤال می‌کند، بیشتر اطمینان می‌خواهد و کوچک‌ترین تغییر رفتار دیگری را بررسی می‌کند. طرف مقابل احساس فشار می‌کند و کمی بیشتر عقب می‌رود. این فاصله، اضطراب نفر اول را بیشتر می‌کند. او بیشتر پیگیری می‌کند و دیگری بیشتر فاصله می‌گیرد. در پایان هر دو ممکن است بگویند: «دیدی؟ من از اول می‌دونستم این آدم اینطوریه.» اما چیزی که اتفاق افتاده فقط حاصل ویژگی یک نفر نیست؛ چرخه‌ای میان دو نفر شکل گرفته که واکنش هرکدام، واکنش دیگری را تشدید کرده است. مطالعات زوجی جدید نیز نشان داده‌اند اضطراب و اجتناب دلبستگی فقط با تجربه خود فرد ارتباط ندارند و می‌توانند با کیفیت تجربه رابطه و ارتباط میان زوج مرتبط باشند. گاهی دفاع‌های ما وارد رابطه می‌شوند

در روان‌درمانی پویشی فقط به این نگاه نمی‌کنیم که فرد چه احساسی دارد. سؤال مهم دیگری هم وجود دارد: وقتی این احساس برایش دشوار می‌شود، با آن چه کار می‌کند؟ گاهی فرد از طرد شدن می‌ترسد، اما به جای اینکه بتواند ترس یا نیازش را تجربه و بیان کند، خشمگین می‌شود.

گاهی از شریکش عصبانی است، اما خشم برایش قابل تحمل نیست؛ بنابراین مدام کوتاه می‌آید و یک روز ناگهان رابطه را قطع می‌کند. گاهی به دیگری نیاز دارد، اما نیاز داشتن را مساوی ضعف می‌داند؛ بنابراین سرد می‌شود و طوری رفتار می‌کند که انگار اصلاً رابطه برایش مهم نیست. گاهی هم درست زمانی که رابطه صمیمی‌تر می‌شود، شروع می‌کند به پیدا کردن ایرادهای متعدد در طرف مقابل. اینها می‌توانند شکل‌هایی از دفاع روان‌شناختی باشند. دفاع‌ها الزاماً «بد» نیستند. بسیاری از آنها زمانی برای محافظت از ما در برابر اضطراب یا هیجان‌های دشوار شکل گرفته‌اند. مسئله زمانی ایجاد می‌شود که چیزی که قرار بوده از ما محافظت کند، امروز مانع تجربه یک رابطه متفاوت شود. پژوهش‌های جدید نیز ارتباط میان الگوهای دلبستگی، تنظیم هیجان و شیوه‌های دفاعی را مورد بررسی قرار داده‌اند. «می‌دونم مشکلم چیه، ولی نمی‌تونم تغییرش بدم» این جمله را خیلی‌ها می‌گویند. فرد ممکن است کتاب‌های زیادی خوانده باشد. سبک دلبستگی خودش را بداند. حتی بتواند دقیق توضیح دهد چرا به آدم‌های خاصی جذب می‌شود. اما وقتی وارد یک رابطه واقعی می‌شود، دوباره همان اتفاق می‌افتد. چرا؟ چون فهمیدن یک الگو با تغییر کردن آن یکی نیست. وقتی رابطه واقعی شکل می‌گیرد، هیجان‌های واقعی هم فعال می‌شوند: *ترس از دست دادن. *خشم. *نیاز به محبت. *حسادت. *احساس آسیب‌پذیری. *ترس از وابستگی.

و درست در همین لحظه‌هاست که شیوه‌های قدیمی ما برای مدیریت هیجان دوباره فعال می‌شوند. به همین دلیل در روان‌درمانی فقط دنبال این نیستیم که فرد بفهمد «چرا اینطوری شده». مهم است ببینیم وقتی این هیجان همین حالا فعال می‌شود چه اتفاقی می‌افتد. اضطراب کجا ظاهر می‌شود؟ فرد برای فاصله گرفتن از این هیجان چه می‌کند؟ و این واکنش چه تأثیری بر روابطش می‌گذارد؟ همه چیز را هم نباید گردن کودکی بیندازیم هر رابطه ناموفقی نتیجه زخم کودکی، سبک دلبستگی یا تعارض ناخودآگاه نیست. گاهی طرف مقابل واقعاً رفتار آسیب‌زا دارد. گاهی دو نفر ارزش‌ها و خواسته‌های بسیار متفاوتی دارند. گاهی خیانت، خشونت، بی‌مسئولیتی یا نقض مکرر مرزهای رابطه وجود دارد. روان‌شناسی قرار نیست رفتار دیگری را توجیه کند یا هر اتفاقی را به این نتیجه برساند که «حتماً مشکل از الگوی خودت بوده». اما اگر متوجه می‌شویم یک تجربه مشابه با آدم‌های مختلف بارها در زندگی ما تکرار شده است، آن وقت ارزش دارد سهم خودمان را هم بررسی کنیم. نه برای اینکه خودمان را مقصر بدانیم. برای اینکه ببینیم آیا چیزی هست که بتوانیم در شیوه حضور خودمان در رابطه تغییر دهیم.

پس چطور می‌شود این چرخه را تغییر داد؟ اولین قدم الزاماً این نیست که تصمیم بگیریم: «از این به بعد آدم‌های متفاوتی انتخاب می‌کنم.» گاهی مهم‌تر است بفهمیم خودمان در رابطه چه چیزی را تکرار می‌کنیم. وقتی دیگری فاصله می‌گیرد، من چه می‌کنم؟

وقتی کسی واقعاً به من نزدیک می‌شود، چه احساسی پیدا می‌کنم؟

آیا می‌توانم نیازم را مستقیم بیان کنم یا آن را پشت خشم، سکوت یا بی‌تفاوتی پنهان می‌کنم؟

وقتی از کسی عصبانی هستم، می‌توانم خشمم را بشناسم یا فوراً خودم را مقصر می‌کنم؟

آیا مرز می‌گذارم یا از ترس از دست دادن رابطه، بارها از مرزهای خودم عبور می‌کنم؟

این سؤال‌ها گاهی خیلی بیشتر از این سؤال به ما کمک می‌کنند که: «چرا همیشه آدم اشتباه سر راه من قرار می‌گیره؟» چون شاید تمام داستان درباره آدم‌هایی که سر راه ما قرار می‌گیرند نباشد. بخشی از داستان درباره شیوه‌ای است که ما وارد رابطه می‌شویم، نزدیک می‌شویم، می‌ترسیم، دفاع می‌کنیم و دوست می‌داریم. و شاید تغییر رابطه بعدی، فقط با پیدا کردن یک آدم متفاوت شروع نشود.

گاهی از جایی شروع می‌شود که ما بتوانیم در یک رابطه، متفاوت از گذشته حضور پیدا کنیم.

 

*منابع علمی  References |

  • Domic-Siede, M., et al. (2023). Emotion regulation strategies and the two-dimensional model of adult attachment: a pilot study. Frontiers in Behavioral Neuroscience, 17, 1141607.
  • Ybarra, J. A., & Seedall, R. B. (2024). Fostering connection: A dyadic analysis of the relationships between mattering, attachment, and mental health. Journal of Marital and Family Therapy.
  • Topino, E., Cacioppo, M., Dell’Amico, S., & Gori, A. (2024). Risk Factors for Love Addiction in a Sample of Young Adult Students: A Multiple Mediation Model Exploring the Role of Adult Attachment, Separation Anxiety, and Defense Mechanisms. Behavioral Sciences, 14(12), 1222.
  • Attachment Orientations: Associations with Romantic Partners’ Self-Regulation and Dyadic Coping. (2024). Journal of Sex & Marital Therapy.

این مطلب با هدف افزایش آگاهی روان‌شناختی نوشته شده است و جایگزین ارزیابی یا روان‌درمانی فردی نیست.

نویسنده: دکتر لیلا موثق